عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام به همه ی دوستان.من نویسنده رمان گروگانگیری هستم. لطفا پس از خواندن هر پست نظرتان را درج کنید.ممنون از همه شما. حسرت نبرم به خواب آن مرداب کارام درون دشت شب خفته است دریایم و نیست باکم از طوفان دریا همه عمر،خوابش آشفته است

آمار مطالب

:: کل مطالب : 50
:: کل نظرات : 58

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 7

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 0
:: بازدید هفته : 0
:: بازدید ماه : 19
:: بازدید سال : 19
:: بازدید کلی : 19

RSS

Powered By
loxblog.Com

قسمت دوم رمان عشق خجالتی من
پنج‌شنبه 26 تیر 1393 ساعت 18:43 | بازدید : 24694 | نوشته ‌شده به دست hamghadam | ( نظرات 0 )


بعد از کمی قدم زدن با دیدن پارکی به سمتش رفتم و دوباره مشغول گشتن دنبال نیمکت شدم.......

یه نیمکت پیدا کردم و نشستم......دوباره روزنامه و خودکار رو در آوردم و مشغول گشتن شدم.......



<به یک منشی خانم (آشنا به کامپوتر)جهت کار تمام وقت در شرکت مهندسی متین نیازمندیم.....>



با شماره توی آگهی تماس گرفتم.......دیگه داشتم از جواب دادن طرف ناامید میشدم که صدای مردونه ای تو گوشم پیچید......به صداش می خورد

جوون باشه....



-:شرکت مهندسی متین ......بفرمایید.....



-:سلام......برای آگهیتون تماس گرفتم........



-:شما تشریف بیارید شرکت......فرم پر کنید........همین جوری از پشت تلفن که نمی تونیم کسی رو استخدام کنیم......



-:بله ........حق با شماست........خیلی ممنون........



-:خواهش میکنم خانم.......



بعد از اینکه تماس رو قطع کردم به صداش فکر کردم.....یه جورایی انگار طرف کلافه بود........



فکرامو کنار زدم و بعد از چپوندن وسایلم تو کیفم راه افتادم سمت خیابون و دوباره با تاکسی خودمو به شرکت رسوندم........



کرایه رو حساب کردم و پیاده شدم و به ساختمون نگاهی انداختم.......حدود 20 طبقه فکر کنم........ساختمون نوسازی هم بود.......خوبه حداقل از

قبلیه ساختمونش بهتر بود.......بریم ببینیم تو چه شکلیه.........



به سمت ساختمون راه افتادم و بعد از اینکه از نگهبان طبقه شرکت مورد نظر رو پرسیدم به سمت آسانسور رفتم..........



بعد از کمی ایستادن آسانسور رسید و خانمی از آسانسور بیرون اومد.......



داخل شدم و بعد از زدن دکمه 9 سرمو به دیواره آسانسور تکیه دادم و برای چند لحظه کوتاه چشمامو بستم........



با صدای خانمی که میگفت:طبقه نهم......خوش آمدید......از آسانسور پیاده شدم و به دو واحد رو به روم نگاه کردم........نگاهم روی اسم شرکت ها

چرخید و روی اسم مورد نظر ثابت موند.......شرکت مهندسی متین.......



به سمت در رفتم و چند تقه به در کوبیدم........بعد از چند لحظه کوتاه در باز شد و چهره پیرمرد مهربونی نمایان شد.......



-:سلام.......خسته نباشید......



-:سلام دخترم....درمونده نباشی.....برای استخدام اومدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟



لبخندی به لحن مهربونش زدم و سرمو به نشونه مثبت تکون دادم.......



از جلوی در کنار رفت و گفت:بفرما.......خوش اومدی دخترم......



بعد از تشکر زیر لبی که ازش کردم نگاهی به اطراف انداختم.......ظاهر شیک و خوشکلی داشت........ست سفید و مشکی .......بعضی از وسایل هم

اعم از گلدون و قاب تابلو های روی دیوار و همین طور خود تابلو ها ترکیبی از رنگ قرمز داشتن....یه جورایی میشه گفت ست سفید و مشکی و قرمز!



به سمت میز منشی راه افتادم و رو به مردی که نشسته بود و سرش روی میز بود گفتم:ببخشید آقا......



وقتی دیدم تکون نمی خوره یه کوچولو صدامو بلند تر کردم.......:آقا.........



تکون خفیفی خورد و سرشو آروم بلند کرد.......نگاهمو زیر انداختمو و بدون نگاه کردن به چهره اش گفتم:ببخشید......برای آگهیتون مزاحم

شدم........



صدای سرفه ای که برای صاف کردن صداش کرد رو شنیدم و بعد صدای خودش و دستی که کاغذی رو به طرفم گرفته بود:بفرمایید این فرمو پر

کنید.......



فرمو گرفتمو و تشکری کردمو روی یکی از مبلا نشستم و فرمو روی میز رو به روم گذاشتم و بعد از درآوردن خودکار از کیفم مشغول نوشتن

شدم.......فرمو که پر کردم یه دور از نظر گذروندم و از جا بلند شدمو و به سمت میز رفتم و فرمو روی میز گذاشتم......چیزی که باعث تعجبم شده بود

این بود که کسی غیر من برای استخدام نیومده بود......شایدم قبل من اومدن و رفتن........



دست مرد دراز شد و فرمو برداشت و به گمونم مشغول خوندن فرم شد.......آخه یه منشی چه نقشی داره که فرمو برداشته میخونه......



بعد از چند لحظه صداشو شنیدم:خانم شریفی.....شما که به کامپیوتر آشنایی دارید؟؟؟



همون طور که زمینو نگاه می کردم گفتم:بله......



-:تا چه حد؟؟؟؟؟؟؟



-:دیپلمشو از آموزشگاه گرفتم........



-:خوبه.......زبان خارجه چی؟؟؟؟؟



-:انگلیسی و فرانسه......البته فرانسه رو تا حدی ........



-:بسیار خوب.......ساعت کاری شما از 8 صبح تا 5 بعد از ظهره......شما مشکلی با ساعت کاریتون ندارید؟؟؟؟؟؟؟



سرمو به نشونه منفی تکون دادم و گفتم:نه.......اصلا..........



-:بسیار خوب........شما میتونید از فردا تشریف بیارید سرکار ......فقط چند لحظه تشریف بیارید قرارداد رو ببندیم......



و از جا بلند شد و به سمت دری که سمت چپ میز قرار داشت رفت و وارد شد......



دنبالش به سمت اتاق رفتم و در چهار چوب در ایستادم.......نگاهی به اتاق انداختم....دکور قهوه ای و کرم خیلی شیک و خوشکل......ای جان.....چه

اتاق نازی...



با صدای مرد سرمو به سمتش چرخوندم و نگاهش کردم:تشریف بیارید قرارداد رو امضا کنید......حقوقتون هم ماهیانه...............هزار

تومان........راضی هستید؟؟؟



زیر لب بله ای گفتم و به سمت میز رفتم........



همونطور که راه می رفتم نگاهی به چهره اش انداختم........چشمای فکر کنم سبز....بینی متناسب با صورتش......لبای قلوه ای و موهایی که به سمت

بالا داده بود.....پیرهن مردونه سفید ساده ای تنش بود با شلوار مشکی و کروات مشکی روی پیراهن سفید رنگش........



به میز رسیدم.......با خودم فکر کردم یارو خیلی جوونه.........حدودا بهش می خورد 27سالش باشه........بعد از امضا کردن قرارداد و خداحافظی خیلی

خوشحال و شاد به سمت خونه راه افتادم.........بالاخره کار پیدا کردم........







ادامه دارد......


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران