عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام به همه ی دوستان.من نویسنده رمان گروگانگیری هستم. لطفا پس از خواندن هر پست نظرتان را درج کنید.ممنون از همه شما. حسرت نبرم به خواب آن مرداب کارام درون دشت شب خفته است دریایم و نیست باکم از طوفان دریا همه عمر،خوابش آشفته است

آمار مطالب

:: کل مطالب : 50
:: کل نظرات : 58

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 7

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 0
:: بازدید هفته : 0
:: بازدید ماه : 19
:: بازدید سال : 19
:: بازدید کلی : 19

RSS

Powered By
loxblog.Com

قسمت 18
سه‌شنبه 01 مرداد 1392 ساعت 13:01 | بازدید : 4662 | نوشته ‌شده به دست hamghadam | ( نظرات 0 )

سلام سلام......من اومدم با ادامه رمان......منو ببخشید که اینقدر دیر ادامشو گذاشتم.....یه مقدار گرفتار بودم که حل شد.......شرمنده دوستان.....از این به بعد میذارم......



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
قسمت 17
پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1392 ساعت 13:41 | بازدید : 3916 | نوشته ‌شده به دست hamghadam | ( نظرات 0 )

سلام....ببخشید کمه...من دیگه تا 15 یا 18 خرداد نمی نویسم...امتحانا در حال اومدنه....شرمنده.........تا اون موقع بای دوستان....برام دعا کنید نمره هام خوب باشه.........یا حق...



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
عکس آرشام شخصیت رمان گروگان گیری
شنبه 24 فروردین 1392 ساعت 20:24 | بازدید : 16964 | نوشته ‌شده به دست hamghadam | ( نظرات 0 )

به نظر من آرشام خوشگل خوشتیپه(فکر بد نکنید لطفا) برید عکساشو ببینید.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
قسمت پانزدهم رمان گروگان گیری
شنبه 24 فروردین 1392 ساعت 20:13 | بازدید : 5998 | نوشته ‌شده به دست hamghadam | ( نظرات 7 )

در ادامه مطلب بریم سراغ ادامه داستان.......



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
قسمت چهاردهم رمان گروگان گیری
شنبه 24 فروردین 1392 ساعت 20:11 | بازدید : 4762 | نوشته ‌شده به دست hamghadam | ( نظرات 2 )

سلام.....خوبین؟من رفتم اردو خیلی خوش گذشت.جای همتون خالی.ولی خداییش خیلی بلا سرمون اومد.یکی از بچه ها رو هول دادن افتاد تو جوبمن و دوتا دیگه از بچه ها با چایی سوختیم.نوشابه یکی از بچه ها شدید سر رفتبازوی یکی از بچه ها کبود شدکفش یکیشون گم شد که مصادف شد با هجوم جمعیت روی ناحیه ای که کفش بود.(البته با بدبختی از میون صد نفر کفشو پیداش کردیم) اتوبوسمون رو موقع برگشتن گم کردیم.یکی از بچه ها گم شد 10ساعت غذا نخوردیم داشتیم از گشنگی تلف می شدیم تازه عذاب روحی هم میدادن.ما از گشنگی داشتیم می مردیم حالا یه عالمه سبد غذا اومدن جلو چشممون گذاشتن دیگه با حسرت به غذاها نگاه می کردیمموقع نماز خوندن معلوم نبود به کی اقتدا کردیم!!!از سه جا تکبیر می گفتن ما هم معلوم نبود با کدوم نماز می خونیمتازه نمازمون تموم شد از یه جا دیگه هم تکبیر می گفتنناهارمون رو در یک پارک روبه روی مرقد امام خوردیم ولی مستقیم آفتاب روی مخمون می تابید!!!!نوشابمون مثل آب جوش بود!!!تازه شب داشتیم یخ می کردیم کسی به دادمون نرسید.شب مشکلات جدی تری داشتیم:گشنگی،تشنگی،سرما،عذاب روحی که گفتم،گم کردن سرپرست و.....یعنی اگه مامانامونو نبرده بودیم گریه حتما تو بساطمون میومد.وقتی دوستمون گم شد گفتیم شاید بین جمعیت باشه یکی از دوستام گفت تو صدات بلندتره صداش کن منم بلند اسمشو صداکردم که یهو هر کسی اونجا بود ساکت شدو برگشتند سمت ما.ماهم خیلی شیک یه لبخند ژکوند() تحویلشون دادیم و برگشتیم
خلاصه بعد از این همه عذاب خیلی بهمون خوش گذشت سال دیگه هم اگه باشه من میرم دوستای دیگه ام هم همین نظرو دارن.اگه این بلاها سرمون نمی اومد عمرا خوش می گذشت.حالا که کلی بهمون خندیدین بریم سراغ داستان......



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
قسمت سیزدهم رمان گروگان گیری
سه‌شنبه 20 فروردین 1392 ساعت 18:25 | بازدید : 3697 | نوشته ‌شده به دست hamghadam | ( نظرات 1 )

سلام سلام...من بازم اومدم.خوبین؟ خوشین؟امروز پست گذاشتم چون فردا نمی تونم بذارم.فردا باید بشینم درس بخونم.آخه میدونین 5 شنبه قراره برم اردو تهران.مرقد امام و شاه عبدالعظیم و دیدار رهبر.بادوستای صمیمیم میرم تازه مامانم هم هست مادربزرگمم می برم.مجبورم 4 شنبه درسای شنبه رو بخونم چون جمعه 2 بامداد می رسیم بعد هم تا لنگ ظهر لالا و بعد از ظهر خونه مادربزرگ.به خاطر این برنامه خوشگلم باید 4 شنبه درس بخونم.حالا بی خیال من داستانو بچسب.راستی شاید 4 شنبه هفته آینده هم بذارم.یا حق



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
یک خبر بد
شنبه 17 فروردین 1392 ساعت 20:27 | بازدید : 1857 | نوشته ‌شده به دست hamghadam | ( نظرات 0 )

با عرض معذرت از تمام دوستای گلم من نمی تونم تا آخرای خرداد ماه پست بذارم.چون معلما خیلی فشار درسی بهمون وارد می کنن.بازم شرمنده.ولی این دفعه قول میدم از اواخر خرداد تا اواخر تیر تمومش کنم.خوبه؟تابستون پست های طولانی تری براتون میذارم.از قبلیها هم طولانی تر.پس بای تا خرداد.برام دعاکنید.لطفا....دلم برای همتون تنگ میشه......

حالا یه خبر دیگه واسه اینکه زیاد ناراحت نشید.شاید آخر هفته ها یکی دو تا پست بذارم.این هفته میذارم.ولی بعدش با خداست.

دوستتون دارم تا صحبتی دیگر یا حق



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
جلد جدید
یکشنبه 04 فروردین 1392 ساعت 00:32 | بازدید : 1355 | نوشته ‌شده به دست hamghadam | ( نظرات 0 )

یه جلد جدید و باحال درست کردم.نظر یادتون نره.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نظر سنجی
شنبه 03 فروردین 1392 ساعت 23:03 | بازدید : 1161 | نوشته ‌شده به دست hamghadam | ( نظرات 0 )

سلام دوستای گل خودم.یه خواهش.

من این نظر سنجی رو گذاشتم شما نظر بدید.دکوری که نیست.

یه گزینه انتخاب کنید.کنار صفحه یه کوچولو پائین تره.

کنار قسمت نهم رمانه.فراموش نکنید.تا بعد.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
قسمت دوازدهم رمان گروگان گیری
شنبه 03 فروردین 1392 ساعت 23:00 | بازدید : 5578 | نوشته ‌شده به دست hamghadam | ( نظرات 1 )

سلام....حالتون خوبه؟با داستان من بهتون خوش میگذره؟دوسش دارین؟شوخی کردم.چقدر عیدی گرفتید؟
خب بریم سراغ داستان.تا بعد.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...

تعداد صفحات : 5


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران